مادرم...رفت...
13 اسفند 1393 توسط شاگرد آقا...
بچه هياتي اينجوري برا مادر عزا ميگيره…
دم همه ي بچه هياتي ها كه نذاشتند شهادت مادر فراموش بشه گرم…
همه ي اونايي كه تيكه شنيدند و سرشون رو انداختند زير و رفتند…
همه اونايي كه دم خيمه ي عزاي مادر صداي بلند ترانه از تو ماشيناي تو خيابون دلشونو خون كرد…
دم همه ي عاشقاي مادر كه اومدند تو روضه و نذاشتند صاحب الزمان تنهايي عزاداري كنه گرم…
اجر همشون با مادر …
روز محشر تو اون گرما سايه شون چادر خاكي مادره…
خدايا منه پر ادعا…منه دست خالي رو هم اون آخراي ليست عزاداراي مادر اسممو بنويس…
با همين خط ريز…