اکسیر اعظم...(محبت)
محبت برای انسان یک امر لاینفک است …
نوزاد اگر نوازش مادر یا پرستار نباشد هیچ رشد عقلی نمی کند وفقط یک حیات نباتی پیدا می کند.
خداوند که ولی ماست اگر از روح خودش در ما نمی دمید،
اگر مارا به حال خودمان وامی گذاشت که هر کاری کنیم هیچ حیاتی نداشتیم.
همه ی پستی بلندی های زندگیمان فقط محبت او به ما است که تذکر دهد که راه کجاست. ” ما رایت الا جمیلا “.!!
محبت خدا به بنده ها اینقدر زیاد است که آتش جهنم هم برای “سازندگی” است نه “انتقام"!!
گویند عشق ،اول در دل معشوق پدید می آید ومعشوق جلوه ای به طرفش نشان می دهد…
وبعد اگر طرف حجابی نداشته باشد وچشمش باز باشد آن جلوه را می گیردوعاشق می شود.
خداوند به مثال معشوق است که به علت محبتش بسیار جلوه می کند
تا مگر کسی آن بارقه را بگیرد و هدایت شود
” لولا انت لم ادر ها انت ”
(اگر تو نبودی ، کجا تو رامی توانستم بشناسم و اگر تو نخواسته بودی ،
هرگز تو را ندیده بودم تا چه رسد تو را بشناسم و شایسته محبت ورزی به تو باشم)
و این عاشق ، اشیا را عین ربط ونیاز به خداوند می بیند.
به جایی می رسد که در همه چیز خدا را می بیند دیگر هیچ جز رضای او برایش مهم نیست
“به صحرابنگرم صحرا تو بینوم/به کوه و دشت مثال قامت رعنا تو بینوم".
خداوند در همه جا حضور کامل دارد وجایی وجود ندارد که او نباشد
ودر واقع از شدت حضور پنهان گشته…
لذا عاشق خدا که حجابی برای دیدن ندارد جز او چیز دیگری نمی بیند.
و فقط می توان گفت خدایا آنگونه که حق توست تو را نپرستیده ایم و نشناخته ایم.
“اللهم اجعل حبک احبّ الی من نفسی و سمعی و بصری و اهلی و حالی و من الماء البارد”
*التماس دعای معرفت *